روز ميلاد تو باران آمد
روز ميلاد تو بود
كه هوا
بوي شبنم و شقايق ميداد
و خدا ميخنديد
عطر ياس از در و ديوار هوا ميپاشيد
و نسيم از تو بشارت ميداد
باد بر پنجره پا مي كوبيد
زلف افشان را بيد
در مسير تو پريشان ميكرد
هركجا سروي بود
به تواضع به سر راه تو برپا مي خواست
تاكها با تو تباني كردند
غوره ها از تپش قلب تو انگور شدند
سركه ها را خبر آمدنت شيرين كرد
برگها از سر تعظيم تو مي رقصيدند
و خزان در قدم شاد تو نقاشي كرد
و به تردستي استاد ازل
شعبده اي برپا شد
گوشها منتظر
اولين گريه شيرين تو و
چشمها منتظر
اولين ساغر سيماي تو بود
روز ميلاد تو باز
مثل همواره خدا حاظر بود
آسمان جشن گرفت
ابرها مژده ديدار تورا مي دادند
رعد در حنجره از شوق تماشاي تو غوغا ميكرد
طبل آغاز تورا مي كوبيد
برق آغاز تورا مي تابيد
مِه فضا را به هواي تو در آغوش گرفت
آنسوي پيله مِه
ماه تا فرصت ديدار تو بيدار نشست
در جهان از قدم مهر تو مهماني شد
شعر از مركب فرخنده احساس تو
الهام گرفت
واژه ها در شعف وصف تو شادي كردند
و غزل
قالب همواره ي توصيف تو شد
روز ميلاد تو باز
آسمان جشن گرفت
و به يمن قدم سبز تو باران باريد
اي تسلاي خزان
سينه ي پر عطشم
كه ز گرماي حضور خشكي تاول زده است
از عبور نفس خيس تو باراني باد
امروز تمام ستاره های آسمان میهمان جشن من هستند زیرا که فرشته ای از آسمان آمده تا طعم خوش آسمانی بودن را به من بچشاند !! عشق زندگي من دوساله شد ، آويناي خوشگل من دو ساله شد و عطر تنش صداي نفسهاش خنده ها و گريه هاش دو ساله كه توي خونه ماست و ما رو لبريز از عشق خودش كرده زيباروي من تولدت مبارك
+ نوشته شده در یکشنبه 27 شهریور1390ساعت 8:46  توسط مامان آنوش
|
+ نوشته شده در سه شنبه 3 خرداد1390ساعت 9:13  توسط مامان آنوش
|
عنوان رو نوشتم نوستالژي كودكي ما منظورم من و همسرم و همه دوستان عزيزم هستند كه هم نسل و دوره خودمند چون يك سري از خاطرات اشتراكاتي ايجاد ميكنه كه با ديدن عكسهايي كه براتون گذاشتم مطمئنم همگي كلي خاطره د اريد میرید به دوران قشنگ کودکی.
امسال شهرداري مشهد كار قشنگي كرده بود ، در گوشه و كنار شهر يك سري لوكيشنهاي قشنگ و ماكتهاي جالبي ساخته بود كه عموما وقتي از جلوي هر كدوم رد ميشدي ميديدي مردم دارن عكس ميگيرن ما هم از اين مقوله نخواستيم عقب بمونيم به يكي دوتاشون سرزديم اما يكيشون برام جالب بود كه البته اصلا كار خوش ساختي نبود اما پر از خاطره بود حيفم اومد نزارم اينجا دوستاي خوبم هم نبينن
و اما آويناي شيطون گل گلاب كه در آينده هم فكر نكنم از اين شخصيتها چيزي بفهمه و داستان وروجكهاي نسل جديد با ماها فرق ميكنه اما چون صاحب وبلاگه بالاخره بايد تو عكسها باشه ديگه
سرنديپيتي يادتونه واي من عاشق چشمهاش بودم خانوم لورا رو هم كه به آرزوي ديدنش مونديم و نديديم
چقدر منتظر تعطيلات عيد بوديم تا براي انمين بار رابين هود رو بده

ههههههه آقاي پدر بيشتر با سنباد حال كرده مثل اينكه
بارباها ايكيو سان پت و مت پدرپسر شجاع و پسرشجاع اوهههه آهنگشو يادتونه ؟؟؟
+ نوشته شده در سه شنبه 6 اردیبهشت1390ساعت 7:54  توسط مامان آنوش
|
چيكار كنم زورش ميچربه به من اصلا اجازه دست زده به لپ تاپ رو تا تو خونه هست به هيچ بني بشري نميده

بهش ميگم ژست بگير ازت عكس بگيرم خودش ميشمره يك دو سه ...

جو گير شد رفت نشست كنار بچه ها من هم يك مامان اميدوار كه الان ميشينه با اينها نقاشي ميكشه اما

به سرعت كاغذ دختر بچه رو از دستش گرفت و بايك مدادرنگي فرار كرد (خب چيكار كنم متاسفانه در امر تربيت بچه ما موفق نشديم مثل اينكه )

و لحظاتي بعد
+ نوشته شده در چهارشنبه 31 فروردین1390ساعت 8:51  توسط مامان آنوش
|
سال نو مبارك
سال ۹۰ هم از راه رسيد اميدوارم سال خوبي براي همه باشه
دختر كوچولوي ناز من به جاي مامانش امسال همت مضاعف پيدا كرده
هم در شيطوني و هم در حرف زدن
خدارو شكر از ابتداي امسال بچم شكوفا شده هر چي ميگم تكرار ميكنه عاشق ناي ناي شده اونم خيلي زياد حالا هر ناي نايي رو هم قبول نداره بيشتر تو مايه صداي خانومهاست
و صد البه گاهي اوقات با ناي نايش ميره رو اعصاب ما مثلا نصفه شب هوس ناي ناي ميكنه 
مامان و بابا يك در ميون هر وقت حال كنه در غير اينصورت سعيد رو ميگه ددي و آنوش رو ميگه نانا البته اين رو ديروز كشف كردم همش تو فكرم بود ددي و نانا از كجا اومده بهش گفتم آوينا بگو سعيد گفت ددي ددي بابا بعدش گفتم بگو آنوش گفت نانا نانا ماما
كوچولوي نازنازي آنوش براش سخته فقط ن رو ازش گرفته
امسال عيد هم تو سفر خيلي خوب بود مشكلات ماشين زدگيهاي قبلي رو نداشت اما شيطونيهاش درحد تيم ملي زياد
واقعا هنوز معماي تربيت بچه ها براي من حل نشده باقي مونده واقعا ما ميتونيم اصلا تو تربيتشون تاثير گذار باشيم ؟؟؟؟ آخه ما كه حريف اين وروجك نميشيم اصلا جيغ ميكشه گوش كر كن و ... فكر كنم بايد كل اصول روانشناسي كودك رو بزاريم كنار دست به دعا برداريم و از خدا بخوايم بزرگتر بشه عاقلتر و سر براه تر بشه 
آويناي خوشگلم در هرصورت عاشقتم و فدات ميشم هميشه 
با موتور دوستمون كلي حال كرد
سرزمين عجايب - تيراژه اينم بگم كه بعد نيم ساعت به زور از استخر توپ جداش كرديم تو عكس پاييني هم ميگم بيا بريم يه نه محكم گفت كه دهان استكبار رو هم ميبنده گفت
بقيه عكسها رو در ادامه مطلب ببينيد
ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه 18 فروردین1390ساعت 9:59  توسط مامان آنوش
|